یکی از نگرانیهایی که بسیاری از تولیدکنندگان محتوا بعد از مدتی فعالیت با آن روبهرو میشوند، موضوع سابسکرایبرهای غیرفعال است. تقریباً هر کانالی بعد از مدتی افرادی دارد که عضو شدهاند اما دیگر ویدیوها را نمیبینند، روی اعلانها کلیک نمیکنند یا حتی شاید مدتهاست وارد یوتیوب نشدهاند.
همین موضوع باعث شده یک باور قدیمی شکل بگیرد؛ اینکه سابسکرایبرهای غیرفعال باعث خفه شدن کانال میشوند و الگوریتم به خاطر آنها دیگر ویدیوها را پخش نمیکند.
به همین دلیل بعضی افراد حتی به فکر حذف سابسکرایبرها یا ساختن کانال جدید میافتند.
اما آیا واقعاً داشتن اعضای غیرفعال چنین تأثیری دارد؟ یا ماجرا پیچیدهتر از چیزی است که به نظر میرسد؟
یکی از مهمترین اشتباهات در شروع کار این است که افراد تعداد سابسکرایبر را معادل تعداد مخاطب واقعی در نظر میگیرند.
اما این دو موضوع کاملاً یکسان نیستند.
ممکن است کانالی صد هزار سابسکرایبر داشته باشد اما بخش بزرگی از آنها دیگر فعال نباشند. از طرف دیگر شاید کانالی با ده هزار عضو، جامعهای بسیار فعال و درگیر داشته باشد.
سابسکرایبر در واقع بیشتر شبیه یک در است؛ اما اینکه چه تعداد از افراد دوباره از آن در وارد شوند، موضوع دیگری است.
به همین دلیل خود عدد سابسکرایب همیشه تصویر کاملی از وضعیت واقعی کانال نشان نمیدهد.
الگوریتم فقط به تعداد اعضا نگاه نمیکند
یکی از تصورات اشتباه رایج این است که سیستم یوتیوب هنگام انتشار ویدیو ابتدا آن را به همه اعضای کانال نشان میدهد و اگر آنها واکنش خوبی نداشته باشند، رشد متوقف میشود.
در عمل شرایط پیچیدهتر است.
سیستم بیشتر به رفتار واقعی کاربران نگاه میکند؛ اینکه چه کسانی روی ویدیو کلیک میکنند، چقدر میمانند، آیا ویدیوهای بعدی را هم میبینند یا نه.
به همین دلیل صرف اینکه بخشی از اعضا غیرفعال باشند، بهمعنای نابود شدن شانس رشد ویدیو نیست.
اگر ویدیوی جدید بتواند مخاطبان فعال را جذب کند، همچنان امکان رشد وجود دارد.
اینجا جایی است که موضوع مهمتر میشود.
وجود افراد غیرفعال لزوماً مشکل اصلی نیست؛ مهمتر این است که چرا غیرفعال شدهاند.
برای مثال تصور کنید فردی به خاطر ویدیوهای آموزشی عضو کانال شده، اما بعد از مدتی کانال شروع به انتشار موضوعات کاملاً متفاوت میکند.
در چنین شرایطی احتمال دارد مخاطب دیگر ارتباطی با محتوا احساس نکند و بهمرور فاصله بگیرد.
بنابراین گاهی سابسکرایبر غیرفعال فقط یک نشانه است، نه خود مشکل.
ممکن است پشت آن تغییر مسیر کانال، ناهماهنگی محتوا یا از بین رفتن علاقه مخاطب وجود داشته باشد.
بعضی سابسکرایبرها فقط در زمان خاصی فعال میشوند
رفتار همه مخاطبان دائمی نیست.
بعضی افراد برای یک نیاز خاص عضو میشوند.
مثلاً ممکن است فردی برای یادگیری یک مهارت خاص وارد کانال شود، چند ماه فعال باشد و بعد از رسیدن به هدفش کمتر برگردد.
این اتفاق لزوماً نشانه بدی نیست.
همه مخاطبان قرار نیست هر ویدیو را ببینند یا همیشه با همان شدت اولیه فعال بمانند.
حتی کانالهای بسیار بزرگ هم تعداد زیادی عضو کمفعال یا غیرفعال دارند.
جایی که مشکل میتواند جدیتر شود، زمانی است که اعضای غیرواقعی وارد کانال شوند.
وقتی سابسکرایبرها از طریق روشهای مصنوعی یا خرید به کانال اضافه میشوند، معمولاً هیچ علاقه واقعی به محتوا ندارند.
در این حالت ممکن است بین تعداد اعضا و رفتار واقعی مخاطبان فاصله بسیار بزرگی ایجاد شود.
مثلاً کانالی با صدها هزار عضو اما بازدید بسیار کم.
این اختلاف گاهی میتواند باعث شود تصویر اشتباهی از عملکرد کانال شکل بگیرد و تحلیل رشد سختتر شود.
به همین دلیل مشکل اصلی معمولاً «غیرفعال بودن طبیعی» نیست؛ مشکل «غیرواقعی بودن» است.
بسیاری از افراد ساعتها تعداد سابسکرایبر را بررسی میکنند اما سؤال مهمتری را نمیپرسند:
چند نفر واقعاً برمیگردند؟
چند نفر چند ویدیو پشتسرهم میبینند؟
چند نفر با محتوا ارتباط واقعی برقرار میکنند؟
چون در بلندمدت جامعه مخاطب فعال معمولاً ارزش بیشتری از یک عدد بزرگ اما خام دارد.
سابسکرایبرهای غیرفعال بهتنهایی لزوماً به کانال آسیب نمیزنند و داشتن آنها اتفاقی طبیعی در مسیر رشد است. تقریباً همه کانالها بعد از مدتی بخشی از اعضای کمفعال یا غیرفعال را خواهند داشت.
مسئله مهمتر این است که چرا این اتفاق رخ داده و آیا هنوز مخاطبان جدید و فعال وارد کانال میشوند یا نه.
در نهایت شاید سؤال اصلی این نباشد که «چند نفر عضو کانال هستند؟» بلکه سؤال مهمتر این باشد:
«چند نفر هنوز برای دیدن ویدیوهای بعدی برمیگردند؟»
بسیاری از افراد تصور میکنند عمر یک ویدیو در یوتیوب بسیار کوتاه است. معمولاً بعد از انتشار، چند روز یا چند هفته اول بیشترین بازدید اتفاق میافتد و بعد بهتدریج نمودار افت میکند. برای تعداد زیادی از ویدیوها همین اتفاق رخ میدهد و محتوا بهآرامی وارد آرشیو کانال میشود.
اما گاهی اتفاق عجیبی رخ میدهد.
ویدیویی که شاید چند ماه یا حتی چند سال تقریباً فراموش شده بود، ناگهان دوباره شروع به رشد میکند. بازدیدها بالا میروند، افراد جدید آن را کشف میکنند و حتی ممکن است دوباره وارد پیشنهادات یا نتایج جستجو شود.
این اتفاق گاهی آنقدر عجیب به نظر میرسد که بعضی تولیدکنندگان محتوا فکر میکنند الگوریتم ناگهان تصمیم گرفته ویدیو را دوباره زنده کند. اما معمولاً پشت این اتفاق مجموعهای از دلایل رفتاری و الگوریتمی وجود دارد.
یکی از تفاوتهای مهم یوتیوب با بسیاری از شبکههای اجتماعی این است که محتوا لزوماً عمر بسیار کوتاهی ندارد.
در بعضی پلتفرمها، محتوا بعد از چند ساعت یا چند روز تقریباً ناپدید میشود. اما در یوتیوب ویدیوها میتوانند سالها در جستجوها، پیشنهادها و آرشیو باقی بمانند.
به همین دلیل بعضی محتواها بیشتر شبیه کتاب هستند تا یک پست لحظهای.
اگر موضوعی هنوز برای مردم ارزش داشته باشد، امکان دارد هر زمان دوباره کشف شود.
تغییر رفتار مردم میتواند یک ویدیوی قدیمی را دوباره مهم کند
گاهی خود ویدیو تغییر نمیکند؛ چیزی که تغییر میکند مخاطبان هستند.
ممکن است موضوعی که چند سال قبل اهمیت زیادی نداشته، امروز دوباره مورد توجه قرار بگیرد.
برای مثال:
یک فیلم جدید منتشر میشود
یک بازی دوباره محبوب میشود
یک اتفاق جهانی رخ میدهد
یا حتی یک موضوع اجتماعی دوباره مطرح میشود
در چنین شرایطی مردم شروع به جستجو درباره آن موضوع میکنند و ناگهان ویدیوهای قدیمی مرتبط دوباره دیده میشوند.
در واقع گاهی ویدیو سالها منتظر میماند تا زمان مناسبش برسد.
بعضی مواقع دلیل بازگشت یک محتوا، خود کانال است.
فرض کنید یک تولیدکننده بعد از مدتها ویدیویی منتشر میکند که بسیار موفق میشود. افرادی که تازه با کانال آشنا شدهاند شروع میکنند به دیدن آرشیو محتوا.
در این شرایط بعضی ویدیوهای قدیمی دوباره بازدید میگیرند.
اگر واکنش مخاطبان مثبت باشد، سیستم هم متوجه میشود که این ویدیو هنوز ارزش دارد و ممکن است آن را به افراد بیشتری پیشنهاد دهد.
به همین دلیل گاهی رشد یک ویدیو از خود ویدیو شروع نمیشود؛ از جای دیگری در کانال شروع میشود.
همه محتواها یکسان نیستند.
برخی ویدیوها به رویدادهای لحظهای وابستهاند. مثلاً اخبار روز یا ترندهای بسیار کوتاه معمولاً بعد از مدتی ارزش خود را از دست میدهند.
اما بعضی موضوعات تقریباً همیشه قابل استفاده هستند.
برای مثال:
آموزشها
داستانهای واقعی
موضوعات روانشناسی
محتواهای آموزشی
برخی تحلیلها و راهنماها
چنین محتواهایی گاهی سالها بعد هم برای افراد جدید مفید هستند.
به همین دلیل احتمال زنده شدن دوباره آنها بیشتر است.
در بعضی موارد خود یوتیوب آغازکننده رشد دوباره نیست.
ممکن است بخشی از یک ویدیو در جایی دیگر منتشر شود:
یک کلیپ کوتاه در شبکههای اجتماعی
یک میم
یک واکنش معروف
یا حتی بازنشر توسط یک فرد شناختهشده
بعد افراد کنجکاو میشوند و به دنبال نسخه اصلی میگردند.
به همین دلیل گاهی یک محتوای قدیمی ناگهان حجم بزرگی از مخاطبان جدید دریافت میکند.
یکی از تصورات اشتباه این است که الگوریتم فقط ویدیوهای جدید را دوست دارد.
در واقع سیستم بیشتر از تاریخ انتشار، به رفتار کاربران توجه میکند.
اگر مردم امروز روی یک ویدیو کلیک کنند، زمان بیشتری با آن بمانند و تعامل خوبی داشته باشند، قدیمی بودن ویدیو الزاماً مانع دیده شدن آن نمیشود.
برای الگوریتم مهمتر است که محتوا در حال حاضر برای کاربران ارزش دارد یا نه.
به همین دلیل ممکن است یک ویدیوی سهساله ناگهان از یک ویدیوی تازه منتشرشده عملکرد بهتری داشته باشد.
بعضی ویدیوها سالها بعد دوباره ترند میشوند چون محتوا همیشه فقط به زمان انتشار وابسته نیست. تغییر رفتار مردم، بازگشت علاقه به یک موضوع، ورود مخاطبان جدید یا حتی بازنشر در شبکههای دیگر میتواند باعث شود یک ویدیوی قدیمی دوباره زنده شود.
به همین دلیل بعضی محتواها بیشتر شبیه سرمایهگذاری بلندمدت هستند تا یک اتفاق کوتاهمدت.
در نهایت شاید سؤال اصلی این نباشد که «یک ویدیو بعد از انتشار چند روز زنده میماند؟» بلکه سؤال مهمتر این باشد:
«آیا این محتوا یک سال بعد هم میتواند برای کسی ارزش داشته باشد؟»
اگر مدتی در یوتیوب یا شبکههای اجتماعی وقت گذرانده باشید، احتمالاً متوجه یک اتفاق تکراری شدهاید؛ بسیاری از ویدیوهایی که میلیونها بازدید میگیرند، الزاماً پیچیدهترین تدوین یا عجیبترین ایدهها را ندارند. گاهی فقط یک نفر مقابل دوربین مینشیند و درباره اتفاقی که واقعاً برایش افتاده صحبت میکند. شاید داستان یک شکست، یک اشتباه، یک تجربه عجیب یا حتی بخشی از زندگی روزمره خودش باشد.
جالبتر اینکه بسیاری از مخاطبان چنین ویدیوهایی را تا آخر تماشا میکنند؛ حتی اگر از نظر ظاهری و فنی بسیار ساده باشند.
این سؤال به وجود میآید که چرا ذهن انسان تا این حد به داستانهای واقعی واکنش نشان میدهد؟ چرا یک روایت واقعی گاهی از دهها افکت، تدوین سنگین و ایده پیچیده جذابتر میشود؟
پاسخ فقط در سرگرمی نیست؛ موضوع به نحوه کار کردن مغز انسان برمیگردد.
از هزاران سال قبل، انسانها قبل از اینکه کتاب، اینترنت یا حتی زبان نوشتاری داشته باشند، اطلاعات را از طریق داستان منتقل میکردند.
داستانها فقط وسیله سرگرمی نبودند؛ آنها راهی برای انتقال تجربه، خطر، احساسات و دانش بودند.
به همین دلیل مغز انسان هنوز هم به شکل عجیبی به ساختار داستان واکنش نشان میدهد.
وقتی کسی شروع میکند به تعریف یک تجربه واقعی، ذهن ناخودآگاه چند سؤال میسازد:
چه اتفاقی افتاد؟
بعدش چه شد؟
آخرش به کجا رسید؟
همین سؤالهای کوچک باعث میشوند ذهن بخواهد تا انتها باقی بماند.
واقعیت حس کنجکاوی متفاوتی ایجاد میکند
فیلمها و داستانهای تخیلی هم میتوانند جذاب باشند، اما داستان واقعی یک عنصر اضافه دارد؛ حس واقعی بودن.
وقتی مخاطب بداند چیزی واقعاً اتفاق افتاده، واکنش ذهن کمی تغییر میکند.
ذهن شروع میکند به مقایسه:
اگر من جای او بودم چه میکردم؟
اگر این اتفاق برای من میافتاد چه میشد؟
آیا ممکن است چنین چیزی برای من هم رخ دهد؟
به همین دلیل حتی اتفاقات ساده روزمره هم گاهی بسیار جذاب میشوند.
چون مخاطب فقط شنونده نیست؛ او خودش را درون داستان قرار میدهد.
خیلی از اطلاعات بعد از مدت کوتاهی فراموش میشوند، اما احساسات معمولاً ماندگارتر هستند.
اگر یک نفر فقط مجموعهای از واقعیتها را بگوید، ممکن است ذهن آنها را دریافت کند. اما وقتی همان اطلاعات در قالب یک تجربه واقعی منتقل شوند، احساسات هم وارد ماجرا میشوند.
برای مثال:
گفتن اینکه «شکست خوردن سخت است» یک جمله معمولی است.
اما تعریف کردن داستان واقعی یک شکست، ترس، ناامیدی و مسیری که بعد از آن طی شده، تأثیر کاملاً متفاوتی ایجاد میکند.
به همین دلیل داستانهای واقعی اغلب در ذهن باقی میمانند.
در دنیایی که کاربران هر روز با حجم بزرگی از تبلیغات، محتواهای ساختگی و تصاویر بیش از حد پردازششده روبهرو میشوند، حس واقعی بودن ارزش بیشتری پیدا کرده است.
وقتی مخاطب احساس کند فردی تجربه واقعی خودش را تعریف میکند، معمولاً مقاومت ذهنی کمتری دارد.
به جای اینکه احساس کند کسی تلاش میکند چیزی به او بفروشد یا تحت تأثیرش قرار دهد، حس میکند با یک انسان واقعی روبهرو است.
همین موضوع میتواند باعث ایجاد ارتباط عمیقتر شود.
یکی از دلایل مهم جذابیت این نوع محتوا، غیرقابل پیشبینی بودن آن است.
وقتی یک ویدیوی آموزشی یا خبری را شروع میکنیم، معمولاً تا حدی میتوانیم حدس بزنیم چه اتفاقی خواهد افتاد.
اما در داستانهای واقعی چنین چیزی کمتر اتفاق میافتد.
مخاطب دقیقاً نمیداند مسیر به کجا میرسد.
آیا نتیجه خوب خواهد بود؟
آیا اتفاق بدی رخ میدهد؟
آیا پایان غیرمنتظرهای وجود دارد؟
همین ندانستن باعث میشود کنجکاوی تا پایان باقی بماند.
بسیاری از کانالهای بزرگ در واقع «داستانگو» هستند
جالب اینجاست که اگر بسیاری از کانالهای موفق را بررسی کنیم، متوجه میشویم آنها فقط اطلاعات ارائه نمیکنند؛ آنها اطلاعات را به داستان تبدیل میکنند.
حتی کانالهای آموزشی، علمی یا تکنولوژی هم اغلب از ساختار داستانی استفاده میکنند.
چون ذهن انسان معمولاً اطلاعاتی را بهتر دنبال میکند که در قالب یک مسیر و روایت ارائه شوند.
در واقع گاهی مردم برای خود موضوع نمیمانند؛ برای شنیدن ادامه داستان میمانند.
داستانهای واقعی فقط به این دلیل جذاب نیستند که اتفاقات واقعی را نشان میدهند. جذابیت آنها از ترکیب چند عامل به وجود میآید؛ کنجکاوی، احساسات، غیرقابل پیشبینی بودن و حس ارتباط انسانی.
به همین دلیل گاهی یک تجربه ساده و واقعی میتواند بیشتر از یک ویدیوی بسیار پرهزینه روی مخاطب اثر بگذارد.
در نهایت شاید سؤال اصلی این نباشد که «چرا مردم داستان واقعی را دوست دارند؟» بلکه سؤال مهمتر این باشد:
«چطور میتوانیم اطلاعات را به چیزی تبدیل کنیم که مخاطب آن را احساس کند، نه فقط تماشا؟»
یکی از رایجترین بحثهایی که تقریباً بین همه تولیدکنندگان محتوا وجود دارد، ارتباط بین طول ویدیو و درآمد است. خیلی از افراد بعد از مدتی فعالیت در یوتیوب به این سؤال میرسند که آیا باید ویدیوهایشان را طولانیتر کنند تا درآمد بیشتری داشته باشند یا نه. حتی گاهی این باور به وجود میآید که هرچه ویدیو طولانیتر باشد، درآمد هم بهصورت مستقیم افزایش پیدا میکند.
به همین دلیل بعضی افراد شروع میکنند به اضافه کردن بخشهای اضافی، طولانی کردن توضیحات یا کش دادن موضوع فقط برای اینکه چند دقیقه بیشتر به ویدیو اضافه شود.
اما واقعیت کمی پیچیدهتر است. طول ویدیو میتواند روی درآمد اثر بگذارد، اما نه به شکلی که معمولاً تصور میشود.
مسئله اصلی فقط تعداد دقیقهها نیست؛ مسئله رفتار مخاطب در طول آن دقیقههاست.
اگر صرفاً مدت زمان ویدیو عامل اصلی درآمد بود، سادهترین راه موفقیت این بود که همه ویدیوهای چندساعته بسازند. اما در عمل چنین چیزی اتفاق نمیافتد.
تصور کنید دو ویدیو وجود دارد:
ویدیوی اول 8 دقیقه است و تقریباً بیشتر مخاطبان آن را تا انتها میبینند.
ویدیوی دوم 30 دقیقه است اما بخش زیادی از مخاطبان بعد از چند دقیقه خارج میشوند.
در ظاهر ویدیوی دوم طولانیتر است، اما الزاماً درآمد بیشتری ایجاد نمیکند.
چون یوتیوب فقط به این نگاه نمیکند که یک ویدیو چند دقیقه است؛ بلکه بررسی میکند مردم واقعاً چقدر زمان با آن سپری کردهاند.
یکی از تفاوتهای مهمی که بسیاری از افراد به آن توجه نمیکنند، تفاوت بین «طول ویدیو» و «زمان تماشای واقعی» است.
ممکن است یک ویدیوی کوتاه به دلیل جذاب بودن، افراد زیادی را تا پایان نگه دارد و مجموع زمان تماشای بالایی ایجاد کند. در مقابل یک ویدیوی طولانی اگر نتواند توجه مخاطب را حفظ کند، ممکن است نتیجه ضعیفتری داشته باشد.
به همین دلیل خیلی از کانالهای موفق بهجای اینکه صرفاً مدت ویدیو را افزایش دهند، تلاش میکنند هر دقیقه از محتوا ارزش واقعی داشته باشد.
هدف افزایش عدد نیست؛ هدف نگه داشتن توجه است.
با وجود این موضوع، نمیتوان گفت طول ویدیو کاملاً بیاهمیت است.
ویدیوهای بلندتر در بعضی شرایط یک مزیت قابل توجه دارند؛ آنها فضای بیشتری برای ایجاد زمان تماشا فراهم میکنند.
اگر یک ویدیوی 20 دقیقهای بتواند مخاطب را درگیر نگه دارد، طبیعتاً میتواند زمان تماشای بیشتری نسبت به یک ویدیوی بسیار کوتاه ایجاد کند.
به همین دلیل بسیاری از پادکستها، تحلیلها و ویدیوهای آموزشی طولانی درآمد خوبی دارند.
اما نکته مهم این است که این مزیت فقط زمانی عمل میکند که مخاطب واقعاً بماند.
وقتی افراد فقط با هدف افزایش درآمد شروع به طولانی کردن مصنوعی ویدیو میکنند، معمولاً مشکل از همینجا شروع میشود.
مخاطبان خیلی سریع متوجه میشوند که آیا بخشی از ویدیو واقعاً ارزش دارد یا صرفاً برای پر کردن زمان اضافه شده است.
وقتی اطلاعات تکرار شوند یا محتوا بیش از حد کش پیدا کند، افراد شروع به خروج میکنند.
نتیجه این میشود که نهتنها زمان تماشای واقعی کاهش پیدا میکند، بلکه ممکن است عملکرد کلی ویدیو هم ضعیفتر شود.
گاهی یک ویدیوی 10 دقیقهای قوی بسیار مؤثرتر از یک ویدیوی 30 دقیقهای کشدار عمل میکند.
همه موضوعات برای ویدیوهای طولانی مناسب نیستند.
بعضی موضوعات ذاتاً نیاز به زمان بیشتری دارند. مثلاً آموزشهای عمیق، مستندها یا گفتوگوهای طولانی معمولاً به زمان بیشتری احتیاج دارند.
اما بعضی موضوعات اگر بیش از حد طولانی شوند، ممکن است ریتم خود را از دست بدهند.
به همین دلیل طول مناسب محتوا برای همه کانالها یکسان نیست.
موضوع مهمتر این است که ویدیو بهاندازه نیازش زمان داشته باشد، نه بیشتر.
یکی دیگر از نکاتی که معمولاً نادیده گرفته میشود این است که درآمد یوتیوب فقط به خود ویدیو محدود نیست.
گاهی یک ویدیو باعث میشود مخاطب وارد ویدیوهای دیگر کانال شود، عضو کانال شود یا حتی بعداً از محصولات و خدمات مرتبط استفاده کند.
در چنین شرایطی ارزش واقعی محتوا فقط در درآمد مستقیم همان ویدیو خلاصه نمیشود.
به همین دلیل بعضی کانالها حتی با ویدیوهای نسبتاً کوتاه درآمد بسیار خوبی ایجاد میکنند.
این تصور که هرچه ویدیو طولانیتر باشد درآمد بیشتری ایجاد میکند، بیش از حد سادهسازی شده است. طول ویدیو میتواند روی درآمد اثر بگذارد، اما فقط زمانی که بتواند توجه مخاطب را حفظ کند.
چیزی که اهمیت بیشتری دارد، کیفیت تجربهای است که در طول ویدیو ایجاد میشود، نه صرفاً تعداد دقیقهها.
در نهایت شاید سؤال اصلی این نباشد که «ویدیو چند دقیقه باشد؟» بلکه سؤال مهمتر این باشد:
«آیا هر دقیقه از ویدیو بهاندازه کافی ارزش دارد که مخاطب برای آن وقت بگذارد؟»